عشق:
سلام....
مجرم عشق:
علیک سلام...........
عشق:
کجایی خبری ازت نیست....؟
مجرم عشق:
چه طوری بگم؟.....این عشق داغونم کرده.....میدونی در این مدت داشتم سعی میکردم ازحس عشق و عاشقی بیام بیرون ..به خاطر همین زندگیم رو هوا بود و نمیتونستم آپ کنم..به خدا دسته خودم نیست
عشق:
باشه ولی چرا میخوای خودت رو ممنوع العشق کنی.....؟
مجرم عشق:
میدونی..؟من توی عاشقی تا پای قرص خوردن هم رفتم..یعنی خوردم..ولی هیچکس نفهمید...حتی (معشوق)
عشق:
پس کم آوردی..آدم عشق نبودی...
مجرم عشق:
چون حال وحوصله ی جواب دادن ندارم هرجور میخوای فکر کن
عشق:
تولد عشقت هم مبارک..
مجرم عشق:
ولی الان که تولدش نیست.....![]()
عشق:
دیوونه هر لحظهء نفست..واسه اون یه تولده دوبارست..ولی کیه که بفهمه!!!!
مجرم عشق:
ولی میدونم اون من رو بخشیده...
عشق:
اما اگه نرفته بود من اینطوری نمی شدم
مجرم عشق:
بهش بگو عاشقی یه اتفاقه.... اما جدایی یه قانون
عشق:
برات متاءسفم
مجرم عشق: . . . . .



