
بوی محرم را گوش ميكردم
كه صدای محرم رو مزه مزه کردم..
......
نگاه پر زخون مردم به محرم...
ودستایی که به آسمان علم شده بودند..
نگاه نفیس٬نگاه من٬نگاه تو....
و آن زمزمه ی کودکی که بلند داد میزد
یا حسین
و آن شخص حيران ِلباس سفيد
آن پيشاني بند هاي مشكي ..
و این زمستانی که محرم را در وجود گرمم٬خنک کرده...
و......
و آن چشای گریان بی گناه..
..
و دستان سرخ ویخ زده ی عاشقانت ....
.
.
در آخرآن سرِ آوارهء بي َتن



